خرید بک لینک
خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،

بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،

آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،

نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ... زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم . تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی .... خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبود

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

بعد از تبعید ناپلئون به یه جزیره، هر روز حکومت جدید به اطرافیان یه گیری میداد و این و اون رو می کشت که مبادا خیانتی شه یا اینکه حکومت جدید سر به نیست شه، بالاخره یه روز ناپلئون اومد و انقدر مردم دورش جمع شدن که حکومت جدید نابود شد و ناپلئون برگشت سر حکومت و بعد از 90 روز دوباره حکومتش از هم پاشید چون تاریخ انقضای اون حکومت گذشته بود

نکات آموزنده : تاریخ انقضا رو در مورد شیرینی ناپلئونی جدی بگیرید :)

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

19:39 , چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ , محمد

چقدر نوشتن خوب است وقتی که قلم تمام دردهای تو را دوا می کند و کاغذ را به گوشه ای می اندازی محض اینکه حالت بهتر شود، چقدر حال من خوب است :)


برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

14:13 , یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ , محمد بیا بعد از این همه تاخیر و دلخوری، برای بودن هایمان، برای تولدهای بی شمارت برای هر دوی ما کمی مثل قدیم باشیم تا احساسمان جدید شود، مثل لبخند ها و قهقه هایت از روی ذوق در سرزمین عجایب که در اولین روز ها رفتیم و تو شدی سرزمین عجایب من، که کشف نمی شوی که کشف نم

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

مثل تولدت است تمامی بودن های هر انسانی و من یگانه احساس سر زندگیم را مدیون تو هستم، تویی که برای هر آنچه بوده و هست دوستت دارم. بیا برای سرزمین عشقمان شقایق بکاریم، گرچه عمرشان کم است اما ... خوب من عشق مثل دشت لار می ماند، هر روزش را باید انقدر خوب رشد دهیم که هر هفته اش شقایق داشته باشد، هر هفته ح

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

گفتم ای دل، نروی؟
خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی
بی بَر و بی بار شوی؟

نکند دام نهد؟
خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی
بی پر و بی بال شوی؟

نکند جام دهد؟
کام دهد، از لب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند
کافر و بی عار شوی؟

نکند مست شوی
فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی، کر شوی
شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی، دل بکَنَد
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری صبح که بیدار شوی

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

در ابتدا تکان ِ دست هایت بود در هوا

و بعد پیراهنت در باد

و بعدتر دلم بود

که مثل بچه گربه ای در مواجهه با یک سگ می لرزید.

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

صفحه بندی